close
تبلیغات در اینترنت
داستان های کوتاه ولی آموزنده
اللهم عجل لولیک الفرج

د یـــــــــد گـــــا ه= تبادل اندیشه های من و شما



 

هیچ کس زنده نیست... همه مردند.

دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از ساتید عادت به حضور و غیاب داشتند . تعدای هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند. ابتدا و انتهای کلاس، مجبور باشی تمام ساعت ساعت را سر کلاس بنشینی. هم رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود.هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود،حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت: ««استاد،همه حاضرند»» و بالعکس.

اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس می گفت:«« استاد همه امروز غایبند،هیچ کس نیامده!»»

در اواخر دوران تحصیل با هم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم این بانو را با این مضمون چاب کرده اند.

هیچ کس زنده نیست... همه مردند.

 

 

آمده ام تا گلی پیشکشت کنم، اما تو لایق همه باغ منی. باغ من از آن تو باد.

رابیندرانات تاگور






طبقه بندي: داستان های کوتاه ولی آموزنده،
امتياز : :: نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 5
تعداد بازديد مطلب : 46

[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 18:58 ] [ محسن ]

[ نظرات () ]

محبوب کن - فیس نما